آواره ی صحرای کاغذ
زندگی در بیرون زمان درد بزرگسیت
هر آنچه بکاری درو خواهی کرد جز باد که توفان به بار می آورد، و ما مسافر تازه ی این کویریم توفانی درو می کنیم که نکاشته بودیم. "شمس لنگرودی" آسمان های شمال میان دقیقه های تو بدل به رنگین کمانی تازه می شوند پیراهنت انگار پرچمی است در کوچه باغ های باد و آینه جادوی چشم هایی که به صلحی دوباره می رود بازمانده ی عصر عاشقی هایت چه کسی به شانه های تو می رسد؟ "معتقدی"
نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت
0:38 توسط ابراهیم خانزاده| |
نوشته شده در شنبه 28 آبان1390ساعت
2:5 توسط ابراهیم خانزاده| |
| Design By : Night Skin |








